یکشنبه 31 اردیبهشت 1391  21:13
نوع مطلب: (شهر هرتنامه ،) توسط: .

یکی از دوستان معلوم الحال و مجهول الهویه که در طنازی دست ما را از پشت دستبند قپانی زده شهرهرتنامه این هفته را فرستاده که بدینوسیله واگذارش می کنم به خود خدا بس که طنزش مرا خندانده و گریانده. از باقی مخاطبان هم دعوت می کنم اگر مایل بودند افتخار بدهند تا از ایشان یاد بگیریم. 

«شهرهرت جاییه که... گزارش صدا وسیما از کاهش قیمتها در بازار:

گزارشگر: ببخشید قیمت میوه‌ها تغییری داشته؟

میوه‌فروش: بله قیمت هر نیم کیلو گوجه‌سبز شده ۳۰۰۰ تومن

گزارشگر: جدی؟ این همه کاهش قیمت؟ قیمت قبلی چقدر بوده؟

میوه‌فروش: بله... قبلا هر 1 کیلوش ۶۰۰۰ هزار تومن بوده.

گزارشگر: به نظرتون پایین‌تر هم میاد؟

میوه‌فروش: قطعا. با تلاش دولت برای تنظیم بازار، مطمئنا شاهد هر 250 گرمش ۱۵۰۰ تومن هم خواهیم بود!!

 

شهرهرت جاییه که... سایت معاند خبر زده باشه «آمریکا چهار شنبه به ایران حمله می کند»، این نظرات هم کار مردم همیشه در صحنه زیر اون خبر باشه:

.

.

* ما 4شنبه امتحان داریم لطفا بندازین جمعه

* من چهارشنبه چک دارم !

* منم چهارشنبه امتحان دارم . موندم چیکار کنم . برم جنگ نَرَم جنگ...

* ای بابا حالا نمیشه جمعه عصر باشه آخه عصرای جمعه خیلی دلگیره. ما عاجزانه از مسئولین خواهشمندیم جمعه حول و حوش ساعت ۳-۴ حمله کنن بعد از ناهار

* این احمق پس چرا ساعت شو نگفته؟! شاید ما خونه نباشیم...

* ما شماره ماشین مون فرده، فك نكنم بتونیم تــو این حماسه آفرینی حضور بهم برسونیم!

* میشه بهش بگین موقع برگشت منو به عنوان غنیمت ببرن آمریکا؟

* ای بمیری امریکا. حالا من چی بپوشم؟!

* یه برنامه بذارین سه شنبه حمله کنن تا چهارشنبه تمومش کنن که پنج شنبه جعمه بریم شمال!!

* شام هم میدن؟

* ممنون از برنامه قشنگتون فقط اگه ممکنه وقتشو زیاد کنین. یه آهنگ درخواستی هم داشتم...

* ایول، بالاخره یه بهونه جور شد من پنجشنبه نرم عروسی. از جنگ برگشتم خستم! تازه اگه اسیر نشم و برگردم

* بگو سر راه نون بگیره... »

--------

حرف خودم: پسرم، همه اینا به کنار. این زنه کلینتون جدیدا خیلی گردوخاک می کنه. می پری می ری دم در کلینتون اینا. به این زنیکه چشم سفید هیلاری می گی حرف مفت نزن بگو آقاتون بیاد. خودتون آقاتون یا بچه مچه هاتون جرات دارین این ورا آفتابی بشین با همین کمربند همچین سیاه و کبودتون می کنم که خود تو رو ندونن کاندولیزایی یا هیلاری!


  • دانه معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را چون گشت نقل

پسرم، هرچند ما دیگر قزوین امروز را از نعمت لینک هایمان و برخی برادران را از نعمت بهانه عربده کشی و فحاشی محروم کردیم اما با این حال هر از گاهی جهت طیب خاطر هم که شده نگاهی به نظرات این سایت مفرح می اندازیم و مشعوف می شویم.

مثلا ذیل یکی از لینک های این سایت که درباره طلاق است، نظریه جالب انگیزناکی نوشته اند: «طرح جداسازی جنسیتی باید هرچه زودتر انجام شود تا شاهد این ناهنجاری ها نباشیم.»

همینجور درّ و گوهر است که در این سایت فوران می کند پس تو هم مثل من دهان یاوه گوی خودت و استکبار جهانی را ببند و عمق سخنان را دریاب. 

مخاطبان زیادی می نویسند چرا راهکار نمی دهید و از غرغر کردن بی راهکار ما شاکی هستند. در همین راستا اعلام می کنم اگر در آینده راهکارهای ما را نیز در طرح جداسازی جنسیتی عملیاتی کنید، دیگر اساسا شاهد این ناهنجاری ها نخواهیم بود. از این طریق می توانیم زنبیل های بیشتری در صفوف به هم فشرده کشورهایی ببینیم که خواهان مدیریت ما بر جهان هستند. راهکارهای یک پدر جهت شاهد نبودن این ناهنجاری ها (طلاق و غیره) به شرح ذیل است:

1- ماشین لباسشویی بچه ها را در بدو تولد قطع کنیم و در جای خشک و خنک قرار بدهیم

هر بچه در حالت خنثی و کبریت بی خطر بزرگ بشود. بدیهی است که تا زمان تایید صلاحیت مشارالیه در استفاده از ماشین لباسشویی خودش، جای آن مبارک در صندوق ها امن است. بعد کارگروه هایی برای نظارت همه جانبه و 24 ساعته بر کودکان ایجاد شود. وقتی بچه بزرگ شد و قصد ازدواج داشت، بجای زورآزمایی خیابانی با جنس مخالف باید با طی مراحل قانونی درخواست کتبی بدهد تا در صورت تایید صلاحیتش توسط مقامات مسئول و جلب اطمینان از نبودن مفسده و دست اجنبی در ماجرا، ماشین لباسشویی مربوطه دوباره به دست توانمند متخصصان داخلی در محل مزبور بازنصب و راه اندازی شده تحت نظارت دوربین های مداربسته ما به بهره برداری برسد.

تبصره: دستور عاجل بدهید دقت کنند شماره سریال ماشین لباسشویی مربوطه با شاسی و شماره بدنه بخواند تا هر کسی به حق واقعی خودش برسد و خدای ناکرده سیلی به گوش عَدالت (بفتح عین) نخورد.

2- به تعداد نوزادان سلول انفرادی بسازیم

یک طرحی لایحه ای چیزی مثل مسکن مهر بدهیم. اسمش را هم بگذاریم تولید انبوه منازل قوطی کبریتی (تامقک)! هر بچه ای از بدو تولد وارد سلول انفرادی خودش بشود. آنجا با هیچ بنی بشر یا بنت بشری از جنس مخالف دیدار و گفتگو نکند تا احتمال هرگونه سوء تفاهم، تفاوت فرهنگی، مراوده و مبادله با نامحرم و بالتبع طلاق به صفر برسد. در هر سلول انفرادی هم یک دوربین مدار بسته بگذاریم. دستهای بچه ها را هم به دیوارها زنجیر کنیم تا بچه در ساعات تنهایی به صنایع دستی روی نیاورد و به انحراف کشیده نشود.

تبصره: با اجرای این طرح مشکل مسکن جوانان هم حل می شود و 300 هزار میلیارد تومان صرفه جویی ارزی خواهیم داشت.

3- حامیان و ساکتین فتنه را اعدام کنیم. سران فتنه (مثل مرد در سایه اصلاحات، مرد بی مایه اصلاحات و...) را هم در چرخ گوشت های عظیم شرکت زیاران چرخ کنیم. چون هر چه فساد در مملکت هست زیر سر اینهاست. با پاک شدن مملکت از لوث وجود اینها دیگر پرونده دزدی و اختلاس یا تجاوز و بی حجابی کلا بسته خواهد شد. 

4- اگر خواستید در بخش نظرات بنویسید تا در شماره بعدی ادامه اش را بنویسیم وگرنه پرونده مشمول گذر زمان شده و مختومه اعلام شود.


  • دانه معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را چون گشت نقل
جمعه 29 اردیبهشت 1391  10:25
نوع مطلب: (جمله طلایی هفته ،) توسط: .

پسرم، شاکی نشو. حال خودمم از تیتر بهم می خوره! ولی با وقایع شهرمون لازم نیست پدر به شخص خاصی اشاره  کنه چون مومن نباید گناه مومن رو بشوره. 

به هر حال این کتاب « گهواره گربه» کورت ونه گات رو برات می ذارم کنار بخونش. به خیلی از سوال های عجیب غریبت جواب می ده. مثلا پرسیده بودی پفیوز کیه؟

راوی می فرماید: « پفیوز کسی است که فکر می کند خیلی باهوش است، هیچ وقت نمی تواند جلوی دهانش را بگیرد. مهم نیست بقیه چه می گویند، او باید مخالفتش را بکند. یک آدم پفیوز تمام سعی اش را می کند که تو همیشه خیال کنی گند زده ای. مهم نیست تو از چی حرف میزنی، او در هر زمینه ای بهتر از تو می داند! »


  • دانه معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را چون گشت نقل
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391  00:12
نوع مطلب: (شهر هرتنامه ،) توسط: .

شهرهرتنامه ذیل را یکی از مخاطبان عزیز در بخش نظرات خصوصی فرستاده و ضمن تشکر از ایشان با اندکی تلخیص منتشر می شود.

« پسرم، شهر هرت شهری است که مراسم خواستگاری در آن به شکل ذیل باشد:

دختر: برای من، تفاهم فرهنگی از هر چیز دیگه ای مهمتره.

پسر: ای بابا، مگه بدون داشتن "سوء تفاهم ناشی از اختلاف فرهنگی" هم می شه زندگی زناشویی کرد؟ یهو بگو سردمزاجی دیگه!!

 

پسرم، شهر هرت شهری است که شاعرش بجای شعرهای عشقولانه از این شعرها بگه:

هرچند تن تو، مانتوی تنگی بود

بر پای تو دامن گلی رنگی بود

انگی که به من زدی مرا ننگی بود

چون ناشی از اختلاف فرهنگی بود!

 

شو سفیر و جای سُم، رُم را بچسب!

تا که هستی مرد، خانم را بچسب!

داخل استخرهای مختلط

تو فقط سوء تفاهم را بچسب! »


  • دانه معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را چون گشت نقل
  • تعداد کل صفحات :26  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها