تبلیغات
نامه هایی به پسرم - نامه ای به وجدان نداشته مان
چهارشنبه 5 بهمن 1390  01:42
نوع مطلب: (نامه هایی به پسرم ،) توسط: .

وجدان جان سلام. خود نیز همچون بسیاری برآنم که مدتهاست از این مرز پرگهر رخت بربسته ای؛ اما دوست عزیز بی نامی، خواسته برای تو نامه بنویسم. گفتم به دیده منت. پس برایت می نویسم، مثل پسری که او هم در دوردستهاست:

علاوه بر قبول نقش آحاد ملت همیشه در صحنه (از جمله خودم) برای برآمدن عبای شکلاتی و هاله نور، با بند نخست نوشته این عزیز هم کاملا موافقم؛ بنده نیز به نوبه خود و اندازه قدرت و مسوولیتی که داشته ام در حق بسیاری کوتاهی کرده ام. هزار و یک بار و یک موردش درباره خبرنگار مرحوم. پس از چیزی معاف نیستم. 

به هر حال تو وجدانی و در محکمه تو دیگر اینطور نیست که «چهارپا خوب، دوپا بد» باشد یا روابط بر ضوابط ارجح باشد اما حتما عنایت داری من اگر مثل نویسنده آن نقد، رضایی را غریب کردم، یک پدر وبلاگ نویس بودم، با هفتی گرو هشت، با پسری که مثل پدر، از تمام تفاوتهای شعب ابی طالب با هر اسم دیگری که رویش بگذارند، نقطه مشترک گرسنگی را فقط می فهمد. پدری بودم بیکار با درآمدی زیر خط فقر مطلق؛ نه پولی از بیت المال مسلمین زیر دستم بود که بجای خرج مستحق کردنش، خرج مداحان و چاپلوسانم کنم و ولیمه های چندهزارنفری بدهم، نه میزی در حکومت مسلمین روبرویم بود که بجای حمایت از مستحق، تبدیلش کنم به پایگاه انباشت شهرت و قدرت بیشتر و احیانا گردآوری رای عده ای آدم ساده. از این نظرها پیش تو (وجدان) خیالم راحت است.

دکانی هم اگر داشته باشم که ندارم، چه عوایدی از این دکان نصیبم می شود که بخواهم یک همکار مرحوم را در ویترین بگذارم و از آن سوء استفاده ابزاری بکنم؟ نه توهم خودعمارانگاری دارم، نه سودای میز و نه آرزوی صندلی سبز! من و پسرم آرزوهامان کوچک است؛ اول اینکه قیمت 30 روز نان خالی خوردنمان بیشتر از 44 هزار تومان یارانه ها نشود و دوم اینکه همین نامه های پدرپسری مان تحمل شود.

اگر هم امروز بنده درباره آن مرحوم نوشتم اتفاقا بخاطر درد همین وجدان بود؛ وقتی یادم آمد دیروز می گفتم "بجای نوشتن باید عملا کاری کرد" و امروز دیدم به کم قانع نشدیم و به زیاد هم دستمان نرسید، نه دست کوتاهم به عملی رسید و نه چیزی که در توانم بود نوشتم. بقول آن دیالوگ سوته دلان مثل همیشه «دیر رسیدیم». همچنان که پیش از قضاوت این عزیز هم نوشتم «... هرچه بود گرد خود چرخیدن بیهوده بود». حال که دیدم عده ای دارند از جنازه مرحوم سوء استفاده می کنند، گفتم لااقل اینجا دفاعی بکنم تا پیش وجدان شرمنده تر از این نشویم.

گفته اند "تو اگر رفیق رضایی بودی...؟" خود جناب وجدان مستحضر است من رفیق رضایی نبوده و حتی افتخار ملاقات ایشان را هم نداشته ام. همین 4 خط را هم جهت تسکین وجدان درد مزمن با دوصد خوف و خطر از جانب « عموها و خاله های اولترا اصلاح طلب » نوشتم که به جرم آب ریختن به آسیاب مذکور با شعار حماسی «چهارپا خوب، دوپا بد» دندانهایمان را به معده تبعید نکنند. 

شاید انتظار زیادی داشتم از این دوست عزیز، که به تو وجدان بیشتر توجه کرده و جانب انصاف را بیشتر رعایت کند وقتی می نوشت "غیر از اینست که ارزش انسان، ارزش نقد و شجاعت در نزد تو ریالی نمی ارزد ؟" نمی دانم ایشان پیش تو وجدان عزیز چه جوابی می دهد وقتی بپرسی مضنه نقد و شجاعت را نزد کسی که نه دیده و نه صحبتی با او کرده از کجا تخمین می زند و اینطور قاطع قضاوت می کند؟ البته از کسانی که خبرنگار محبوبشان کامران نجف زاده باشد، قضاوتهای کیهانی بعید نیست. از ارزش انسان هم پرسیده اند. خوشبختانه بنده نه فروشنده ام نه خریدار؛ خیلی زیرک باشم خودم را نفروشم، هنر کرده ام. اما قیمت روز را اگر می خواهید مطلعم، ناقابل؛ با نرخ فعلی می کند به عبارتی 3 و نیم دلار!

باز هم این دوست عزیز را به تو وجدان ارجاع می دهم وقتی بدون دیدن آرشیو و حتی بدون دانستن دقیق بازه زمانی منظور از "زمان ما در ایسنا" به این راحتی قضاوت و حقیر را به سرقت خبر متهم می کنند. باز هم از مدعیان اصول بعید نیست که مدتها چنین اتهام زنی های بی اساسی شغل سازمانی شان بوده است. تو وجدان باز مستحضری زمان ما (دوران زمامداری نصری و نیکویه و...) ایسنای قزوین با داشتن بیش از 20 خبرنگار پر کار و تراکم 14 خبر ""تولیدی و تحلیلی"" در روز، اساسا نیازی به فکس های روابط عمومی نداشت و خبرهای ارسالی از روابط عمومی ها را به کلی بایکوت کرده بود؛ لااقل در سرویس من با اطمینان 100% آرشیو گواه واقعیت هم در سایت هم در دفتر خبرگزاری (انشاالله) موجود است. اگر دسترسی ندارید از بزرگترها بپرسید، بخاطر می آورند.

به هر روی وجدان جان، هم از این دوست عزیز که بانی خیر شدند و هم از تو که گوش کردی سپاسگزارم.

------------------

پ. ن: منظور از سرویس تکنفره کپی پیست، سرقت خبر نیست؛ راحت طلبی رسانه است که بجای بها دادن به کار تحقیقی-تولیدی خبرنگار خیلی راحت یک تکنسین خبر آشنا به برنامه ورد می گیرد و در عرض چند ثانیه با کپی، پیست و اضافه کردن یک عبارت «به گزارش گروه دریافت خبر ...  به نقل از روابط عمومی ....» خبری روی سایت می گذارد که تحقیق و تنظیم اش برای یک خبرنگار به قیمت حداقل 1 ساعت زمان و گاهی جان و عمر و امنیت اش تمام می شود. بعد هم لم و پز را باهم می دهد بغل شوفاژ که رسانه تکنفره اش زنده است .  


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 5 بهمن 1390
آخرین پست ها